دیروز 5 ابان ماه دوبار متوجه حضورش شدم ولی در باورم نمی گنجید برایم به نبضی می مانست هر چند که سابقه نداشت............هفته هایم را مرور کردم به نظرم غیر ممکن امد ولی امروز چند بار برایم نواخت............کاملا ضرباتش به نظرم اشنا امد...................خودش بود جوانه درونم دلبری هایش را برایم اغاز کرده...............برای من که از نظر ظاهری فرقی نکردم و خودمم گاهی یادم می رود که حامل جوانه ای هستم غریب بود ولی لذت را همراه خانه دلم کرد برای من که تجربه دومم است می دانم که روزهای قشنگی در انتظارم است............ممنون جوانه درونم که قدرتمند ماندی چقدر لذت بخش است همراه بودن من و تو با هم و تنهایی هایمان!