بدن کودک شما در حال شکل گیری است، و سلولهایی که بعدا اندامها و سیستمهای بدن او را تشکیل خواهند داد، به سرعت در حال تقسیم شدن هستند. اکنون، او به اندازه یک دانه کوچک عدس (با عرض تقریبی 4 تا 5 میلی متر) است. اگر شما می توانستید درون رحم خود را ببینید، یک سر بزرگ و چند نقطه تیره رنگ را می دیدید که محل تشکیل چشمها و بینی او خواهند بود. دو حفره کوچک در دو طرف سر ، محل شکل گیری گوشها هستند، و دستها و پاهای او به شکل برآمدگیهای کوچکی قابل مشاهده می باشند. دستها و پاها شبیه به باله ماهی هستند که پرده ضخیمی بین انگشتهای در حال رشد قرار گرفته است؛ اما انگشتان دست و پای او به زودی از یکدیگر جدا خواهند شد. زیر سوراخی که بعدا دهان او خواهد شد، چین های کوچکی قرار دارند که نهایتا به گردن و آواره پایین تبدیل خواهند شد. در داخل بدن او، زیان و تارهای صوتی در حال شکل گیری می باشند.
قلب کودک شما که مرحله تقسیم به حفره های چپ و راست را آغاز کرده است، حدود 100 تا 130 بار در دقیقه (تقریبا دوبرابر تعداد ضربان قلب شما در دقیقه) می زند، و جریان خون در بدن او آغاز شده است. روده های او در حال رشد هستند و مجاری کوچک عبور هوا به تدریج در محلی که بعدا به ریه او تبدیل خواهد شد، ظاهر می شوند. تولید سلولهای ماهیچه ای آغاز شده است و احتمالا از اواسط این هفته، کودک شما تکان دادن اعضای کوچک خود را آغاز خواهد کرد. متاسفانه باید تا چند هفته پس از پایان سه ماهه اول دوران حاملگی خود صبر کنید تا بتوانید از احساس کردن حرکتهای آرام کودک خود، لذت ببرید!

 

دیروز با خودم کلی کلنجار رفتم که ایا می توانم به ازمایش خانگی اکتفا کنم.......و امروز برای خارج شدن از دو دلی ازمایش دادم که البته ازمایش خون هم وجود جوانه درونم را خبر می داد............!! انگار دو دلی و شک باردار بودن با من است سر بارداری قبلی هم بعد از یک فبلی بعد از یک هفته دوباره ازمایش دادم ............به هر حال هنوز اول راه است و راه زیادی در پیش رو دارم باید تا می توانم انرژی کسب کنم...............

 

دوستان عزیزی که ادرس این وبلاگ را برایتان کامنت گذاشتم.......یه جورایی به همفکریتان نیاز داشتم.............روزی که من وبلاگ دینا را ساختم و از لحظات اول بارداری ام نوشتم هدفم دادن هدیه ای بود به فرزندم در سالهای بزرگسالی ...........فکر می کردم با این کار می توانم هر خوشحالش کنم هم جواب بسیاری از سوالاتش را در ان پیدا کند ..........هر چند که گاهی با خودم می گفتم واقعا فرصت می کنه این همه نوشته رو بخونه.............!!! به هر حال حالا که پای فرزند دیگری در میان است هر چه سعی می کنم خودم را متقاعد کنم که در همان وبلاگ بنویسم نمی توانم ........هر چند که برایم سخت است ولی خوب به نظرم کاری که برای اولی هدقم بود می تواند برای دومی هم باشد از آینده که خبر ندارم شاید دوست نداشته باشند که نوشته های یکدیگر را بخوانند شاید هم انها بخواهند ولی من باید احتمالات را هم در نظر بگیرم................همه سخت تر اگر جنسیت متفاوت داشته باشند............!!!!

به هر حال تصمیم را گرفتم که برای هر دوشان جدا گانه بنویسم شاید پستی در اینده در هر دو وبلاگ مشترک شد ولی فردیت هر کدامشان حفظ می شود.....................توقعی ندارم که به وبلاگ نی نی جدید سر بزنید اصلا ؛ هر چند که به همراهیتان نیاز دارم .........! .............!!! از بابت تبریکاتتون ممنون برام زیاد دعا کنید و البته پیشاپیش از نظری که قراره برام بگذارید هم ممنون!