عزیز دلم شاید این اخرین گفتگویمان باشد قبل از اینکه تو پاهای قشنگتو روی زمین بگذاری.......مقدمات امدنت تقریبا با توجه به سختی شرایطم دارد به خوبی مهیا می شود شب وقتی دینا خوابید و کمی استراحت کردیم به سمت تهران حرکت کردیم

ساعت 10 دقیقه به هشت است......دارم اماده می شوم برای رفتن به بیمارستان..........لحظات قشنگی است حالات متفاوتی دارم.............پدرت خواب است از رانندگی شبانه خسته است دو ساعتی فرصت داشتیم که بخوابیم.........هنوز شرایط جدید در باورم نمی گنجد دارم پیش می روم تا ببینم چه برایم پیش می اید...........حرکاتت همچنان زیاد است تکانهایت ارامم می کند........گاهی فکر می کنم هنوز حرکاتت زیاد است ایا وقت بدنیا امدنت هست............؟ خدایا کمک کن..............هوا فوق العاده زیباست هوای بهاری با باران شبانه و طراوت صبحگاهی..........