پسرک نازم عزیز دلم.............هر چه از تو بگویم و بنویسم این روزها کم است............نگاه کردن به تو بعض این روزهایم را می شکند............گیجم وقتی نگاهت می کنم...........احوالات دو گانه ای دارم..........دلم می خواهد این روزها زودتر بگذرد بتوانم یک دل سیر بنشینم و فقط نگاهت کنم و بازی...........تمام خوشی های این لحظاتم و لذت در اغوش گرفتن نوزادی جدید به یک گریه تو و به یک بهانه گیری تو برایم تمام می شود...............ممنون که در نبودنم خوب بودی و نگرانت نبودم.............ممنون که قدرتمند ان شب و ان روز را گذراندی..............همینطور بمان که روزهای اول و تغییراتی که در خانه پیش امده را حل و فصل کنیم و برگردیم به زندگی عادی و دوست داشتنی خودمون.............پسرک نازم خواهرت 9 شهریور ماه پاهای قشنگ و اسمونی شو به زمین خاکی ما گذاشت و فصل جدید از زندگی من و تو و ما اغاز شد...............به امید روزها و روزگاری بهتر!