ببخش پسرک گلم.........چند وقتی است به این ورها سر نزدم........گاهی شک می کنم به اینکه راه خوبی است که برای هر کدامتان جدا می نویسم یا نه.........جدا نوشتن ها گاهی باعث می شود که کمتر بنویسم...........

دو ماه را با هم گذراندیم امیر.............دلم می خواست بنویسم برایت بیشتر ولی حالا که گذشت تمایلی ندارم برای نوشتن انگار............دلم می خواهد از همین روزهای ارام و شادمان بنویسم...........از این روزها که ارامترین روزهای زندگی زناشویی ام را دارم می گذراانم بعد از ان طوفان.............دلم می خواهد بیشتر از بقیه بچه ها برای تو از زندگی زناشویی ام بنویسم نه اینکه تو قرار است زندگی ای را بگردانی ......فکر می کنم تجربه ای ناب باشد برایت زندگی خودم و زندگی پدر و مادرت............!!!

این روزها سعی مان این است که تو کلمات بیشتری را بزبان بیاوری تا بتوانی راحت شوی در ارتباطاتت..........حتما اذیت می شوی وقتی همه چیز را می فهمی ولی نمی شود که منظورت را خوب و راحت برسانی.............امیدوارم خیلی زود همگیمان جواب این سعی هایمان را بگیریم........

محبوب این روزهای تو کسی نیست بجز دینا...........همراه دینایی همیشه........هر جا که می رود دنبال کردنش جالب است مثل جوجه هایی که دنبال مادرشان حرکت می کنند............اولین کلمه ای را که واضح گفتی یکتا بود...........که با اهنگی بلند و رسا و دو بخش اعلام می کنی یک تا..........

قدرت و توانت این روزها در دستانت جمع شده و هر چیز و هر کس از دست تو درامان نیست چون ان را تا اخرین نفس پرتاپ می کنی ......که البته برای خانه ما این کارت خطرناک است ...........ولی باید صبر کنیم تا این دوره قدرت در عضلات دست و پایت بگذرد و تو بتوانی مفاهیم کار خوب و درست و بد و ....را بیاموزی............!!!

عضو همیشه ثابت خانه تویی............گاهی دینا کلاس دارد یکتا منزل مادر بزرگ هست........گاهی ان دو خوابن!! ولی تو همیشه هستی.............تو همیشه در کنار منی همیشه و همه جا...........و اگر بخواهیم از کسی کمک بگیریم دینا و یکتا همکاری می کنند و می روند .........ولی تو نه!! تو همیشه هستی .......شبها هم بعد از ان دو می خوابی ...........من این بودن و هستن را دوست دارم و هر روز  و هر لحظه با خودم تکرار می کنم چقدر خوب که هستی!!!